نجم الدين ابو الرجاء قمى

374

تاريخ الوزراء ( فارسى )

سخن چند در چند 82 پ سخنش تقديرى سرد است كه اگر به وقت گفتن آتش در دهان كند از سوختن بيمى نباشد 18 پ سخن عتاب‌آميز به لطافت گفتن 160 پ سخن كوتاه كردن 4 پ سخن يكسو به 140 ر سخىتر از آفتاب بودن 22 پ سخىتر از ابر نتوان بود ، هم جايى بارد ، و جايى نبارد ، 21 پ سخىتر از جهان هيچ‌چيز نيست 22 ر سخىتر از زمانه او بود كه او را به خلق ارزانى داشت 173 ر سدهء بزرگوار او ملثم جهانيان گشت 68 پ سر آن داشتن 202 ر سراسيمه كردن 161 ر سراب امانى 153 پ سرا باز كردن 168 پ سراپرده برافراختن 226 ر سرادق عظمت 99 ر سر از بالين عزل برگرفتن 130 پ سر از پردهء فتنه بيرون آوردن 231 پ سر از چنبر بيرون بردن 66 ر سر از چنبر طاعت بيرون بردن 163 ر سراى او مناسك علم شد 230 پ سراى به كله و تتق آراستن 95 ر سراى چون سفينهء نوح 112 ر سراى خلافت 52 ر سراى زنان 116 پ سرايى چون دنيا ، كه كس از آن نخواهد بيرون رفتن 73 ر سرايى كه همه خانه‌هاى آن آبريز بود 34 پ سربارهء گران‌تر از بار 48 پ سرباز آرايش ندارد 33 ر سرباز زدن 55 پ سربخت به ميخ حوادث كوفته آمدن 96 پ سر برآوردن 202 ر سر بر خط بندگى نهادن 87 پ 159 ر سر بر زانو نهادن 50 ر سر بر سر كلاه نهادن 202 ر سر بر كف داشتن 3 پ سر بر كمر زدن 24 پ سر بريده در طشت زرين 6 پ سر بزى به دست دارد تا ديگرى مىدوشد 65 ر سر به آستين پيراهن برمىآورد نه به گريبان 97 ر سر به باد دادن 142 ر سر به ثريا رساندن 5 ر سر جريده 49 ر 86 پ سر جريده بودن 171 پ سر جوش اين مائده خوش نيست و نخواهد بودن 100 ر سرخى روى او از تب گرم بود ، نه از طرب 119 پ سرخى صبح را زردى شفق از پس است 23 پ سرخيل فضلاى عصر آمد 212 پ سردتر از كوزهء فقاع 79 ر سردتر از مزاج مرگ 78 ر سر در چنبر مرگ آمدن 211 ر